با یه سلام دوباره وشکر فراوون به درگاه الهی که دوباره موقعیت سر زدن به اینجا رو بهم داد
دیگه حس وحال نوشتن ندارم یعنی حس قشنگ نوشتن واز دل حرف زدن .دلم می خواد فقط بیام و یه سری خاطرات یا یه چیزی شبیه گزارش کار بنویسم وبرم .اونم فقط برای یادگاری......
امروز هم یکی ازهمون روزهای خداست که برای بعضی ها خوبه وبرای بعضی ها هم بد، امابرای من همیشه یه روز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمی دونم بگم خوب یا بد !!!!!فقط می دونم حسرت انگیزه
،،حسرت یک سال افزوده شده ویه کارنامه مغشوش و یه سال پس رفت وخیلی چیزای دیگه ......هرسال این موقع از خدا می خوام که دیگه سال بعد اینروز رو نبینم .اما نمی دونم تا چند سال دیگه باید تو این روز شاهد عمرهای تلمبار شده بی حاصلم باشم ؟؟؟.اما فقط یه چیز اونم از خدای خوبم :![]()
![]()
![]()
«خدایا اگه قراره این روز رو زیاد تو عمرم ببینم یه کاری کن ویا یه نیرو بهم بده تا حداقل به اومدن این روز افتخار کنم وبه قول معروف یه عمر با عزت بهم بده تا درراه خدمت به خلق ورضایت خودت صرف بشه وعاقبت عمرم رو هم ختم به خیر کن ، به حق محبوب ترین بنده ات و آل پاکش»
بگذریم.....تو این مدت اتفاقای خوبی برام افتاد .اول اینکه تو مسابقات استانی هلال احمر شرکت کردم اونم همراه لیلا، که هردوتا رتبه اوردیم وقراره به مسابقات منطقه ای اعزام بشیم
.
دوم هم اینکه درست یه روز بعد از مسابقه خانوادگی رفتیم «ارومیه»ــــــ تا ببینیم کی به کیه ؟
البته پارسال هم رفتیم که چون جمعیتمون زیاد بود خیلی خوش گذشت .امسال هم با اینکه هیچکی نیومد وما تنها بودیم اما بخاطر گشت وگذار حسابی که داشتیم بازم خوش گذشت یعنی هرکدوم لطف خودش رو داشت .امسال هم مثل پارسال به خوابگاه خواهرم هم سرزدیم زندگی دانشجوئی هم عالمی داره برای خودش!!!!!!
البته قبول شدنش توی این شهر حداقل برای ما این نفع رو داشت که سالی یه بار به مسافرت بریم وخیلی جا ها رو ببینیم
مخصوصا امسال که با ماشین خودمون رفتیم و کلی گشتیم . سردشت ، مهاباد ، مرز سرو، بند و خوردن آش دوغ و.......
خلاصه یه هفته ما هم به سرعت تمام شد وبرگشتیم و ته تغاری مامان رو با درسها وفرجه هاش توی خوابگاه شلوغ پلوغش تنها گذاشتیم .![]()
سوم هم اینکه کلاسهای سطح 2 که یکسال معطلش بودم بالاخره شروع شد اونم درست تو فصل گرما که موندم چی جوری برم و بیام ؟ بازهم با لیلا وآزاده و شیطونیهای پشت نیمکت
و تقسیم غذا تو انتراکت و یه دنیا محصل بازی.....
وااااااااااااااای باز بعد یه ماه اومدم وکلی پر چونگی کردم .؟نمی دونم دفعه بعد کی قمتم می شه که اینجا بنویسم .فقط پایان حرفم این بیت که این روزها زیاد تکرار می کنم
وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید
تا کجا خواهد رمید ؟آخر شکار رحمت است
یاعلی