تبليغاتX
:: سایه ی تنهایی ::
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

 هوالعلیم

روزچهارشنبه بود ومن سرشار از شوق رفتن ، برای بار دوم بود که به این همایش دعوت می شدم اما این بار فرق می کرد . برای اولین بار تو جلسات آموزشی هم شرکت می کردم.

 مثل پارسال بازهم من و لیلا نماینده شهرمون بودیم برای شرکت توی این همایش.بودن کنار لیلا خودش کلی افتخار بود برام .

مکان برگزاری  مجتمع فرهنگی کوثر بود . یه مکان وسیع که حتی وقت نکردیم تواین سه روزه یه دورکامل توش بزنیم .بافضای سبزبسیار زیبا وازهمه بهتر منطقه ساحلی و دیدن دریا !!!!!!

تخت من کنار پنجره بودوپنجره هم رو به دریا باز می شد  برای همین همیشه نگاهم به دریابود یکی از تفریحاتم همین بود که لحاظاتی با دریا تنها بودیم وخیره بهش نگاه می کردم .گرچه هوای بارونی اونجا .دریای آرومی باقی نذاشت . بجز روز آخر که یه دریای آروم وآبی دیدم ...........

 

بعد از اسکان وخوندن نماز مغرب مراسم افتتاحیه شروع شد .اصلا باورم نمی شد . 

وقتی استاد قره شیخلو رودیدم به یاد خاطرات خوش مدرسه افتادم .اون موقع که من تازه وارد این رشته شده بودم دوران نوجوونی ، وآشنائی با اساتید وبرجسته های این فن ، اون موقع با زهرا بودم .چقدر روی استاد قره شیخلو حساسیت داشت

اون موقع ها همش آرزو داشتم که یکی از این اساتید رو از نزدیک بینم و این آرزو تقریبا تا همین سالها برام غیر ممکن شده بود .خب همه امکانات واساتید برجسته توی تهران هستند وما شهرستانیها امکانات این رو نداشتیم که بتونیم زیارتشون کنیم.

بعد مراسم افتتاحیه وخوردن شام ، رفتیم سالن مسابقات چون کلاس آموزشی داشتیم .وقتی دیدم استاد قره شیخلو برای تدریس ما اومدن خیلی خیلی خوشحال بودم . چون یه پله بود برای ترقی بیشتر. کلاس خیلی خوبی بود .اصلا تو باورم نبود که همچین موقعیتی برای من پیش بیاد که توی کلاس یه استاد مهم ومعروف کشوری بشینم . تو تمام مدت کلاس ساکت بودم تا بهترین استفاده رو از صحبتهاشون بکنم والبته هم یادداشت برداشتم . تا ساعت 12 شب  کلاس ادامه داشت .مگه بچه ها ول می کردن ؟ حتی بعد کلاس هم بچه ها دورش کردن وهی سوالهای عجیب وغریب می پرسیدن .چقدر هم با حوصله جواب می دادن !!! منهم باوجود سوالی که داشتم دیگه نخواستم مزاحمشون بشم .

صبح پنجشنبه  هم بعد از صبحانه رفتیم سالن آمفی تئاتر .مسابقات آقایون شروع شده بود و مابین مسابقات هم اساتید نکات لازم رو می گفتن و من هم نت برداری می کردم . صحبتهای استاد عباسی

هم خیلی کمکمون کرد.

البته همون آخرین آموزشها بود ودیگه توفیق نشد پای درس این دواستاد عزیز بشینیم .

بعداز ناهار یه ساعتی  که برای استراحت بود رو رفتیم لب دریا وکلی برای دریا خوندم . خلوت با دریا خیلی بهم حال داد ویه روحیه تازه بعد از ظهر هم مسابقات ما بود .که لیلا امتحانش رو داد وبه نظر من خیلی خوب بود .فقط مثل همیشه مشکل نفس داشت . من هم بعد از نماز امتحان دادم . 

بعد از شام هم مسابقاتمون ادامه داشت اما من دیگه به سالن نرفتم وخواستم از محیط آزاد وفضای سبزاونجا استفاده کنم . من وخانم رحمانی باهم رفتیم ولبه به حوض نشستیم وکلی حرف زدیم .ایشون از خاطرات جوونیشون گفتن ومن هم گوش می دادم .تو دلم یه آرزو کردم که کاش یه موقعیتی پیش بیاد تا بتونم با آقای قره شیخلو واستاد عباسی  یه صحبت کوچیک خصوصی داشته باشم .هنوز آرزوم از دلم تمام نشده بود که از پشت سرم یه صدای پا شنیدم که دونفر داشتن آروم حرف می زدن ونزدیک می شدن وقتی رومو برگردوندم با دیدن اونها به  لطف و بزرگی برتر از تصور خدا بیشتر پی بردم وهمونجا یه تشکر قلبی از خدای مهربونم کردم . رفتم جلو وازشون خواستم تا یه دوخط یادگاری برام بنویسن و با کمال محبتشون قبول کردن وهر کدوم یه دوخطی که با دعا برای  من تموم می شد برام نوشتن وقتی نوشته هاشون رو دیدم . بادیدن خط استاد عباسی کلی ذوق زده شدم که آقای قره شیخلو هم به خط ایشون اشاره کردن که چقدر زیباست .

واقعا به این می گن "کمالات" که یکی بتونه تو همه جنبه های زندگی نمونه باشه !!!!!

هنوز مست همکلامی با این دو استاد بودم که صدای آوازی توجه منو به خودش جلب کرد . چند تا از بچه های مسابقات آقایون بودند . درست سمت راست ما پشت درختها که من چهره شون رو ندیدم ونفهمیدیم مال کدوم شهر هستند ولی اونقدر زیبا می خوندند که برای لحظاتی ساکت شدم وبه آواز گروهی اونها گوش دادم . من تا بحال ترانه ها وتصنیفهای جمعی شنیده بودم اما آواز نه

خیلی سخته که بخوان مثل هم تحریر بزنن ویا فنون مختلف آواز رو بدون اشتباه باهم کار کنن .به شرطی که از ردیف هم خارج نشن . اونهم یه شعر مذهبی که مطمئنم هیچ استاد آوازی اون شعر رو به اون صورت نخونده ....به هر حال ....

      اینهمه از عمر شبی بود که حالی کردیم

صبح جمعه هم  فینال مسابقات ومراسم اختتامیه وبعد هم ناهار و....نخود نخود هرکی بره خونه خود

کاش این امکانات به طور مداوم وپیوسته در اختیار همه قرار بگیره تا دیدن اساتید ویا بزرگان مطرح کشوری برای دیگران یه آرزوی محال ودست نیافتنی نباشه .                

                                      یاعلی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط سایه  |