تبليغاتX
:: سایه ی تنهایی ::
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

میشه گفت از موفق ترین وپربیننده ترین سریال تلویزیونی بود .سریالی که بعد از کش وقوس زیاد ودرگیری بیننده با محتوای سریال با یه پایان خوش ومعقول تمام شد .برخلاف اغلب سریالها که آخر وعاقبتش نامعلوم ویا نا معقوله .

کارگردانی ماهرانه .اجرای زیبای بازیگران سریال .وحتی موزیک ابتدا وانتهائی سریال . و بسیاری از عوامل موثر باعث شدند تا این سریال . از نقاط قوت زیادی برخوردار بشه ومهمترین عامل موفقیت این مجموعه رو می شه تاثیر مستقیم بر بیننده قلمداد کرد .

همینقدر که یه برنامه تلویزیونی باعث شه تا بیننده ها بجای خوش گذرونی وتفریح . دقایقی که با سریال درگیرند به محیط اطراف وآدمهای دوروبر وبیشتر ازهمه به اعمالشون با دقت فکر کنن وبه حقایق پیدا وناپیدای کردارشون دقیق بشن وبه تبع اون یاد خدا ومرگ و آخرت رو حتی برای مدت کوتاهی چاشنی افکارروزمره شون بکنن خودش کلی ذخیره ست برای آخرت ....

واقعا دست وپنجه شون درد نکنه . امیدوارم که با تلاش بقیه کارگردانها و حمایت از این عزیزان که زحمت ساخت این برنامه رو کشیدند و میدون دادن به بچه های هنرمند ومتعهد ، روز به روز شاهد ساخت بیشتر این نمایشها- وسریالهای مفهمومی وجذاب - باشیم .

واقعا چقدر از ماها به شیطانهای دور و برمون میدون می دیم تا با زندگی مادی ومعنوی ما بازی کنن ؟ تا حالا چند بار اسیر دست شیطون بودیم ؟ روزانه چند بار با اشاره شیطان درون به سمت گناههای ریزودرشت میریم؟ چقدر با تقویت عوامل معنوی به جنگ این اژدهای هزار سر وهزار چهره رفتیم ؟ آیا به این فکرکردیم که تو اون دنیا وقتی گناههامون رو به گردن ابلیس ( این دشمن قسم خورده انسان ) می ندازیم . با قهقهه فریاد می زنه که من فقط از تو دعوت کردم اما تو بودی که خودت رو تمام وکمال در اختیار من گذاشتی !!!!!آیا به زیر پا خالی کردن ورهاکردن شیطان توی ورطه داغ گناه فکر کردیم ؟ آیا به این جمله که می گه:« شیطان از ما سلب اختیار نمی کنه » فکر کردیم؟

واقعا که جمله به جمله این سریال درس بود برای ما ! حالا چقدر شاگردای خوبی بودیم وچقدر آی کیو مون بالا بود تا از لحظه لحظه ش اون نکته های پنهان رو دریافت کنیم ، والله یعلم

کاش ازهمه تلنگرهائی که خدا به اطرافمون وارد می کنه تا از خواب غفلت در بیایم . توجه لازم رو داشته باشیم

**********************************************************************

اما یه مطلب دیگه :

نمی دونم راجع به عاقبت به خیری چقدر شنیدید ومی دونید ویا حتی به چشم خودتون دیدید .من کتاب و داستانهای مختلفی راجع به این قصیه خوندم که تقریبا اکثرشون برمی گشت به دوران اوئل اسلام یا عصر ائمه . البته نمونه هائی هم بود که مال عصر ما بود اونم مال خیلی قدیما

شنیده ها کم بود . ودیدن نمونه هائی از یان دست کمتر . گرچه اگه به تاریخ جنگ وزندگی شهدامون برگردیم از این دست مسائل زیاد باشه اما اونها هم مال نوشته ها وزمان کودکی منه . اما بعد عید فطر مطلبی از توی چند تا وبلاگ خوندم ومنو تا مدتها در گیر خودش کرده بود این قضیه

پسر جوان مسیحی به 6 سال پیش تو مسجد مقدس جمکران به دین اسلام مشرف می شه و طبق ارادتی که به مولا علی (ع) پیدا می کنه مذهب شیعه رو اختیار می کنه . به حقایق نابی از اسلام دست پیدا می کنه .خلاصه که"ایلیا پطرسیان"، ماه رمضون امسال، درست روز شهادت مولای غریب شیعه ها وقتی که به جمکران عازم میشه توی راه تصادف می کنه و روحش به آسمون پر میکشه .

اون طبق ارادتی که به مولا علی وحضرت ثاحب الزمان داشت .یه جوری از این دنیا می ره که به واسطه هر دوشون باشه .واین یعنی......

اگه تمایل به خوندن وبلاگ این عزیز دارید می تونید به وبلاگ لوح دل مراجعه کنید وآدرسش رو هم ازوبلاگ همسفر مهتاب بگیرید

من از روزی که این خبر رو خوندم .به معنای واقعی عاقبت به خیری رسیدم ویه نمونه عالی رو برای اثبات پیدا کردم . امیدوارم که روح آسمونیش با صلحا وابرار همنشین باشه وبا مولا علی محشور باشه انشاءالله .

ومن تو این مورد فقط می تونم بگم """""""""او یک فرشته بود """"""""""

                                                                                                یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط سایه  | 

بسمک یا غایه آمال العارفین

یه ماه رمضون دیگه رو پشت سر گذاشتیم . بازهم همه جا زمزمه تبریکات عید فطر پیچیده، توی رفتن ماه رمضون اونقدر غمگین می شم که حتی یه یه شادی بزرگ مثل عید فطر هم نمی تونه غم از دست رفتن این فرصت ورحمت الهی رو جبران کنه

مونده بودم چی بنویسم که یاد نوشته پارسالم توی عیدفطر افتادم . که خیلی دوسش داشتم وتصمیمم هم همین شد که پست ایندفعه وبلاگ اون باشه .البته مثل همیشه نوشته هام طولانیه . اما خواهشا اونهائی که می خوان نظر بدن این نوشته رو تا تهش بخونن و خوشحال می شم راجع بهش منو هوشیار کنید تا خودم با سطح نوشته هام آشنا بشم .البته ماه رمضون پارسال برام خیلی بد بود که تازه روز فطرش منو از یه خواب غفلت زا بیدار کرد

عید رمضان آمد وماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت

باز هم فطری دیگر آمد ورمضانی دیگر رفت ! رمضان که لحظه لحظه اش رخصت دیدار بود و مجال وصال .

خوشابخت آنانکه از این فرصت استفاده ها کردند وبه دیدار محبوب نائل شدند و نیازها به درگاهش التجا داشتند .خوشا آنانکه مرضی رضای حق شدند و در این شبهای عزیزکارنامه اعمال قبل وبعدشان به مهر تائید رسیده . خوشا دستی که نیاز آلود به درگاهش دراز شد وسرشار از مستی و عشق او برگردانده شد . خوشا کسی که در او غرق شد .همه جا او را دید وهمیشه با او بود .

بد بخت آنکه 30روزو30شب این ماه را با غیر او گذراند.آه که چه بیچاره است آنکه از هیچ کجای این ماه استفاده نکرد ودرهای گشاده رحمت الهی را به روی خود بست .

لحظه ها لحظه های شکستن وراهی شدن بود .باید شکست این دیوار منیت را وبه وصل دوست رسید .باید راهی می شد تا رسید به او واین راه رمضان بود که فرش قرمز گسترانده بود تا قدم بگذاریم وبگذریم .

آه بر آنکه در ابتدای راه باز ماند واز رفتن سر،باز زد چگونه می توان در یکجا ماند وعزیمت اطرافیان را مشاهده کرد ؟ نگاه کن دل من ! هرطرف را می بینی که عده ای پرگشودند و رفتند .بعضی ها تا آخر راه وبعضی ها هم تا نیمه راه .بالاخره همه حرکت کردند . اما توچه؟ قدم از قدم بر نداشتی !آخر از اینهمه سکون چه عایدت شد؟ جز نگاه حسرت باری بر راهیان رفته !!!!حال این فرصت را از تو گرفتند فرش های قرمز جمع شده ،درهای رحمت الهی که در این ماه چونان آغوش محبوب گشوده بود را ببین ! خودت بستی وهمچنان بسته مانده اما

لا تقنطوا من رحمة الله ......

بازهم می توان راهی شد ،باز هم می توان در را گشود به شرطی که خود بخواهی . خود مصمم شوی وگرنه کی این درگاه تو را مطرود اعلام کرد ؟ مردود می شوی اما نه مطرود ؟!!!!می توانی برگردی اما راه سخت تر است .و معشوق چشم و آغوش بسته .

نیاز ها باید ورازها ؛ سوزها می خواهد وسازها

روزه ها می خواهد ونماز ها

باید بیشتز التجا کنی. مپندار که همه چیز تمام شده ، تازه اول راه هستی .شاید قدر شبهای قدر را ندانستی اما این افطار ،فطر رهائی توست از منیت وجاهلیت !!!

 آه معبودا ! تو به توبه توبه ....

توبه می کنم از خودم ، از اعمال نگینم ،از هوسهای رنگینم ، از گناهان سنگینم ،که کمر ایمانم راشکسته .از لحظاتی که به غفلت گذشت و از عمری که به بطالت سپری شد .امید که به رضایت تو بند باشد

نازنینا ! به دلم یاد بده که غیر از تو نخواهد ،همه دلبریها را در تو ببیند ،

مپسند که جز تو را بپسندم ، مخواه که جز تو بخواهم ، مگذار که غیر از تو گذارم ، مبین که غیر از تو ببینم ، راضی مباش که به غیر تو راضی باشم . بخوانم تا غیر تو نخوانم.

این دنیا و ما فیها را چونان قبل در نظرم خوارو پلید جلوه ده .آنسان که هرجا رنگ وبوی تو دارد برایم .رنگ وبو داشته باشد .

رنگ دلم را یکرنگی کن وظاهرم را بی ظاهری .بگذار پر از باطن شوم .

الهی در صبح عید سعید فطر در خانه مانده ام . تنهای تنها ، می خواهم که همدمم باشی و راحت جانم

در این روز که همه لبها خندان است و«سایه » گریان ، همه دلها شادان است ودل من نالان ؛ همه دستها برای مصافحه دراز است و دست من برای گدائی به درگاهت ؛ نیازآلودم وشرمسار ، سر به زیر آورده ام ودست به پیش ، جز دلی زنگار گرفته وسخت وشقی چیزی نیاوردم ! جلا بخش با یادت وحلاوت کلامت را در وجودم بچشان تا افطار کنم . می خواهم روزه ام را با شیرینی وجود تو باز کنم . می خواهم پر شوم از تو

می خواهم تا رمضانی دیگر آغاز کنم ؛ به دلم روزه دهم . آیا می شود در این روز که همه لبها به طعام گشوده می شود دل من به خواهش ها وامیالش بسته ومصون شود ؟!!!!!!!!

روزه دلم را از امروز شروع می کنم والهی جز مدد دست تو هیچ نخواهم . گرچه رمضان رفت وداغ او بر دلم مانده اما تو آمدی وخوش آمدی به کلبه قلبم

ای ماه خدا ، خدا نگهدار ...........

                                                            یاعلی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط سایه  | 

با یاد خدای علی

با اومدن ماه مبارک و نزدیک شدن به شبهای قدر ، بیشتر دلم آتیش می گیره ، ۲سالی هست که تو این شبها مجنون خاطرات خوش سفر کربلا می شم ، سفری که  با دعوتی ناگهانی شروع شد و با اجباری اکراه آمیز به پایان رسید

                 ********یادش بخیــــــــــــــــــــــــر**********

۱۸ رمضان بود که از مرز مهران عازم شدیم درست موقع اذان ظهر توی عراق بودیم و اذان مغرب همون روز......................نجف.........آه....

اگه مایل به خوندن ادامه این مطلب هستید می تونید به وبلاگ شخصی ام (سایه طوبی) مراجعه کنید

چون نوشتن از اونجا در حوصله همه خوانندگان این وبلاگ نیست

واما از علی خواندن واز علی نوشتن کار همچو منی نیست کاش زمان از حرکت می ایستاد و زمین دهان وا می کرد تا این رسوائی بر لوح تاریخ نوشته نشود کاش لااقل می گفتند بای ذنب قتلت

وای محراب علی قتل خونین علی ست 

                       سبب قتل علی؟ عدل علی! دین علی!ستعلی   پدر یتیمان

 هرچند خار در چشم واستخوان در گلو داشت

هرچند عذاب زیستنش رادر چاه فریاد می کرد

هرچند تمامی نخلها بر الام ودردهاومظلومیتش می گریستند

هرچند صورت وپیشانی آسمان از غم او شکست

اما کاش می ماند ...........

پس از او ،دوباره شب شد دوباره تازیانه ها بالا رفت وبرپوست وگوشت بشریت فرو نشست زخم عمیق مظلومیتمان دوباره  سر  باز کرد وخون تازه بر آسمان پاشید

شکافی به وسعت "از علی تا کنون "را در نوردیده ایم ودردی به عمق مظلومیت امامانمان را تاب آورده ایم وزخم عمیق تازیانه های ظلم را تحمل کرده ایم تا به تصویری از علی،خلیفه علی آخرین امام ازنسل علی ، منتقم خون برسیم

خدابیا به مظلومیت علی ،استمرار سیاهچالها وتداوم زخم ظالمانه خنجرها و سنگینی هماره سلطه ها را بر ما مپسند وچشم مارا به ظهور فرزند قائم علی روشن کن

                                                برگرفته از مقاله "علی فراتر از نیاز"

                                                   اثر استاد" سید مهدی شجاعی "

                                                                        با اندکی تغییر و اختصار

یاعــــــــلی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط سایه  |