بسمک یا رحیم الرحمان
یک هفته از انتخابات گذشته بود که بارو بندیلمون رو جمع کردیم ورفتیم کـــــــــوه .
3سالی میشه که مدرسه محل (روستای ییلاقی پدری من )رو کرایه میکنیم وسه ماهه تابستون رو از همه چی می زنیم وبه معنای واقعی زندگی میکنیم
یه زندگی آروم وبی دردسر، دوراز شهر وقیل وقالش دور از شلوغی ، دوراز جمعیت ، بدون حتی یه خط تلفن که مدام زنگ بزنه ، بدون کمترین امکانات ، اونجا حتی یه آب لوله کشی توی خونه نداریم وتموم کارها رو با همون شیوه روستائی انجام می دیم ،به طوریکه اغلب کسائی که بعنوان مهمون میان و وضعیت منو میبینن باورشون نمیشه که من که با امکانات ورفاه شهری بزرگ شدم چطور اونجا دووم میارم؟؟؟؟
اما خدای من میدونه که چقدر این آرامش بدون آسایش رو دوست دارم وچقدر با این« طبــــیـعت بکر» خداوندی مأنوسم وچقدر ازاین همه« آرامش وسکوت» اینجا روحیه میگیرم
روزهای اینجا با مه غلیظ صبحگاهی وصدای دلنواز بلبل شروع میشه و روزمن ازکارهای روزمره ومخصوصا خیلی از اوقات پذیرائی از مهمونها پر میشه وغروب که میشه روی پله حیاط پشتی میشینم و چشمم به آبشار روبروی خونه میافته ومنظره روبرو که فقط درخت وسبزی ودره وکوه ...... و روستای مجاور که کل چشم اندازش رو میشه بایه نظر دید و گاهی هم زمزمه هائی با خودم دارم اما شباش یه مقدار ترسناکه
ازهمه بهتر اینکه 6 تا باغچه کوچولو درست کردم وانواع مختلف از سبزیهارو پرورش میدم وبه یکی از آرزوهای کوچیک دنیائیم رسیدم
امسال یه اتفاق خوب دیگه هم افتاد واینکه امسال ابوالفضل تاحالااصلا بستری نشد ومن امسال تو این دو ماهه طعم خوش زندگی رو به معنای واقعی چشیدم و مهمتر اینکه با اومدن دوست دکترم «سمیه خانوم» تونستم خیلی از گیاهای داروئی اونجا رو کشف وجمع آوری کنم .اون یه بعد دیگه از زندگی رو راجع به غذاها وداروهای گیاهی بهم نشون داد که من واقعا ازش سپاسگذارم
خلاصه تو این دوماهه فقط دوبار اومدم شهر اونم یه بارش برای شرکت توی مسابقات استانی بود والان هم برای بردن ابوالفضل به تهران وگرفتن آزمایشاتش
دوست داشتم تو این مدت باقیمونده میتونستم از همه اونائیکه دوستشون دارم ویا به نوعی بهشون مدیونم (حتی اونائیکه یه دعای کوچولو برای پسرم کردند) دعوتشون کنم وتواین فضای قشنگ خدادادی ازشون پذیرائی کنم![]()
به هرحال اگه خدابخواد برای ماه مبارک قراره کاملابرم کوه وتوی طبیعت خوب خدا به انجام فرائضم برسم از همه عزیزان خوبم التماس دعا دارم ![]()
یاعلی
موندم به کی رای بدم ؟
خب :
۱-آقای میرحسین موسوی" چون سید هستند ،یار امام بودند ،نخستوزیر رهبرم بودندو..
......
۲-اقای کروبی:جون قراره به هر نفر ۷۰هزارتومان بدهند و کلی خوش بحالمون میشه![]()
۳-آقای رضائی:چون یه روزی فرمانده سپاه بودند وموفقیتهائی هم داشتند ومهمتراینکه قراره دولت "سایه" تشکیل بدن که هم اسم منه خب منم تعصب دارم رو اسمم
همه اینا میتونه باشه اگه عوامانه نگاه کنم امانگاه اصلی من این نیست من فقط به ولایت نگاه میکنم
چون خودشون فرمودن
" كسي را برگزينيد كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد كند، با مردم يگانه و صميمي باشد، ساده زيست باشد و خود و خانواده و نزديكانش از فساد و اشرافي گري و اسراف دور باشند ."
لبخنــد رضـایت "ولـــــــــی" می خواهیم
پیش صف دشمنان ،" یلی" می خواهیم
اصرار به "احمــــدی نــژاد" است ، چـــرا؟
چون "مالک اشتر" علی ، می خواهیم
بسمک یا محبوب
چندروز دیگه بازهم 11 خرداد میاد ومن یک برگ از دفتر زندگیم ورق میخوره واینبار وارد
یه دوره جدید از زندگی میشم که طبق نظریه روانشناسا دهه عقلانیت و منطق هستشاز گذشته ای که داشتم ودرگیر احساسات پاک جوونی بودم خاطرات تلخ و شیرین زیادی برام به یادگار مونده و حالا که به روبرو وآینده م نگاه میکنم کارهای نکرده زیادی مونده که باید انجام بدم و سنگینی این مسئولیتها رو بر دوش خودم احساس میکنم
سال قبل رو چنین روزی در بیمارستان وآماده شدن برای رفتن به
ICU بودم ویکی از بدترین وتلخترین روزهای زندگیم رو گذروندم که خاطره ش رو هیچ وقت فراموش نمی کنم واما ........امسال یکی از بهترین روزهای زندگیم در پیش رو دارم روزی که قراره یکی از برنامه های مهم مجمع اجرا بشه .مجمعی که هرکدوم از اعضاش رو بعد سالها ازگوشه کنار شهر جمع کردم وحالا مدت 6 ماهه که فعالیتهای فرهنگیمونو شروع کردیم . خوشحالم که به یکی از آرزوهای فرهنگیم رسیدم و مجمع خواهران قاری شهر رو راه انداختم واین رو یکی از نمونه های برکت عمرم میدونم
حالا از خدا میخوام که هرچه بر دارازای عمرم افزوده میشه بر کیفیت وبار معنوی و برکت عمرم نیز اضافه بشه تا بتونم بیشتر وبهتر درخدمت خانواده وجامعه فرهنگی وطنم باشم
برام دعاکنیدیاعلی
خوب وبد ، زیبا و زشت، سالی گذشت
عطــــر نوروز است ، اندر باغ و دشــــت
"ســـایه "، مهـمان گل زهـــــــرا شوی
کاش در"هشت هشت، هشتاد و هشت"
اینهم اولین ابیاتی که در آستانه سال جدید به ذهنم اومد وتقدیم به همه مریدان وعاشقان حضرت رضا(ع)
اینم چندتا عکس جدید از پسرم ابوالفضل که تازه شروع به راه افتادن کرده والحمدلله من رو به زندگی امیدوارترساخته

اینم یه عکس دیگه

این هم دوتا عکس از شیطونیهاش

